لابی ایران سوئد Iran & Sweden

دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند . ارد بزرگ

Latest topics

» فلسفه و تفکر ارد بزرگ
Yesterday at 11:33 pm by gharibe

» سوال
Yesterday at 11:28 pm by میثم طهماسبی

» اشتغال و تحصيل در سوئد
Yesterday at 11:20 pm by میثم طهماسبی

» سخنان دلنشین ارد بزرگ
Yesterday at 8:02 pm by بهناز ظریفیان

» آهنگ های گروه همای مستان
Yesterday at 5:37 pm by sunny

» برای هنرمندان و هنردوستان
Yesterday at 2:37 pm by sunny

» ولنتاین:روز عشاق
Yesterday at 2:18 pm by sunny

» لايحه هدفمندكردن يارانه ها 2 هفته ديگر در مجلس
Yesterday at 10:49 am by فرهاد آذر

» برای علاقه مندان به طراحی صنعتی و طراحی فضای داخلی.
Mon Feb 08, 2010 6:52 pm by فرهاد آذر

» دست نوشته های عاشقانه
Mon Feb 08, 2010 9:20 am by سوگند

» دل نوشته ها
Sun Feb 07, 2010 8:26 pm by beigi

» روز كوروش در تقويم قابل بررسي است!!!!!!!!!!!!!
Sun Feb 07, 2010 2:27 pm by بهناز ظریفیان

» پیشنهاد جدید استخدام نیروی کار از خارج سوئد
Sun Feb 07, 2010 9:10 am by svh

» مسعود اسپنتمان جملات ادبی و فلسفی ارد بزرگ را می شکافد
Sat Feb 06, 2010 11:27 pm by گلی بیتا

» دانلود کتاب : نام کتاب مرجع جیبی جاوا اسکریپت
Fri Feb 05, 2010 10:54 pm by hossingolilou

» تعطیلات در ایران
Fri Feb 05, 2010 4:49 pm by میثم طهماسبی

» صادرات با تخفیف ویژه
Fri Feb 05, 2010 11:44 am by sunny

» نتیجه MRI از مغز عاشقان
Fri Feb 05, 2010 10:14 am by sunny

» احساس غربت در سوئد
Thu Feb 04, 2010 8:34 pm by سوگند

» تحصیل در سوئد
Thu Feb 04, 2010 5:29 pm by میثم طهماسبی

ورود

كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟

كساني كه Online هستند

در مجموع 25 كاربر Online ميباشد :: 0 كاربر ثبت نام شده، 0 كاربر مخفي و 25 مهمان :: 1 Bot

هيچ كدام


[ View the whole list ]


بيشترين آمار حضور كاربران در سايت برابر 107 و در تاريخ Wed Jan 20, 2010 12:27 pm بوده است.

مقالات

مقاله : شش درس تربیتی برای پدر و مادر

مقاله : کودکان در جهان امروز

مقاله : نوشیدن و آشامیدن درست

مقاله : فلسفه چیست ؟ فیلسوف کیست ؟

مقاله : فراموش کن ! تا به خاطر آوری !!

مقاله : سهراب سپهری از خود تا دیگران

مقاله : قوانین پیش بینی ماندگاری و سرنگونی یک فرمانروایی

مقاله : نگاهی گذرا به زندگی خالق داستان تام سایر

مقاله : گرده افشانی گل‌ها و آلرژی های فصلی

مقاله : مردان مریخی و زنان ونوسی

مقاله : اهمیت بهداشت روانی‌

مقاله : دکوراسیون‌؛ تغییر دکوراسیون با کمترین هزینه‌

مقاله : ارزش سلا‌مت روان

مقاله : نگرشهای شگفت انگیز به کفش !

مقاله : انتقال ناگهانی؛ پیامهای عصبی از مغز

مقاله : ضد آفتاب طبیعی در بدن انسان‌

مقاله : فصلنامه هستی

مقاله : جذابه های بی مانند لرستان

مقاله : چگونگی افسردگی‌ و راههای خلاصی از آن

مقاله : گل لاله سرشار از زیبایی و طراوت‌

مقاله : وصف میهن

مقاله : نکاتی کوتاه در مورد احمدشاه مسعود و ارد بزرگ

مقاله : گواهی سارها

مقاله : ایدز ، دیروز، امروز و فردا

مقاله : نکات کلیدی برای رسیدن ب تفاهم در زندگی مشترک

مقاله : تشویق و دلگرمی در کلاس درس

مقاله : وضعیت طلاق در ایران و جهان

مقاله : نکته های آموزنده در مورد نگهداری از کفش

مقاله : سازگاری کودک با لحظه های طلاق

مقاله : مهارت برقراری ارتباط‌

مقاله : نگاهی به ریشه‌های مدرک گرایی

مقاله : چگونگی برخورد و ارتباطی مناسب

مقاله : چگونه یک میهمان و یا میزبان خوبی باشیم ؟

مقاله : راه مبارزه با سختی ها

مقاله : قربانیان اصلی طلاق فرزندان هستند

مقاله : رابطه پول با شادی و خوشبختی

مقاله : لبخند یک هدیه آسمانی

مقاله : چگونگی انتخاب هدف و تلاش برای رسیدن به آرزوها

مقاله : نظری بر زندگی و خدمات خواجه ‌نظام الملک طوسی

مقاله : زندگینامه ابو مسلم خراسانی و بررسی خدمات

مقاله : بررسی خدمات دیاکو "اولین پادشاه ایران"

مقاله : چگونه جذاب باشیم ؟

مقاله : در بیان خشم خود جسور و منطقی باشید نه پرخاشگر

مقاله : هم‌خانگی و ازدواج

مقاله : مردان پولدار چاق‌ترند، زنان پولدار لاغرتر

مقاله : زن و نگاه جنسیتى به او

مقاله : ازدواج یک امر مورد محبت خداست

مقاله : چگونه فردی جالب و خوش مشرب باشیم؟

مقاله : نگاهی آماری به کارآفرین های زن

Top posters

کریم سمنانی - 1290
 
فرشته آبی - 1272
 
سیندخت - 1143
 
مهران عبدالهی - 1053
 
ستاره عباسی - 823
 
ملیحه لاهیجی - 810
 
فرهاد آذر - 794
 
sara & sayeh - 682
 
ایران - 649
 
حسین آتشی - 615
 
  • ارسال موضوع جديد
  • پاسخ دادن به اين موضوع

عشق اول: چرا هيچگاه فراموشش نمي كنيم؟

Share

مهران عبدالهی
مدیر بخش همراه با مشاهیر
مدیر بخش همراه با مشاهیر

تعداد پستها: 1053
Age: 34
امتیاز: 50
Reputation: 14
Registration date: 2008-10-30

عشق اول: چرا هيچگاه فراموشش نمي كنيم؟

پست by مهران عبدالهی on Fri Oct 31, 2008 11:29 pm

اولین عشق من؟......یادش که می افتم همیشه چشمام پر از اشک میشه...!

هیچ روزی نیست که به او فکر نکنم و نگران نباشم که آیا حالش خوب است و یا مشکلی نداشته باشد.

فکر می کنید اولین عشقم را هنوز به یاد دارم؟ معلومه که دارم، انگار همین دیروز بوداما 23 سال از آن روز می گذره..!



آیا شما اولین عشقتان را به یاد می آورید؟ البته سوال احمقانه ای است! مطمئناً همه ما هنوز با شور و هیجان و البته کمی هم با ناراحتی، به یادمان مانده است. چه او هنوز در کنارتان باشد و چه فقط خاطره ای باشد که یادآوری آن ناراحتتان می کند، اما اولین عشق ها همیشه مثل گنجینه ای گرانبها در دل افراد باقی می ماند. اینجا حرفهای شما را درمورد مردی که برای اولین بار قلب و احساس شما را متحول کرد، گرد آورده ایم.



هنوز هم یادش داغم را تازه می کند!

حتی با گذشت سالها، فکر کردن درمورد عشق اولمان لرزشی در قلبمان ایجاد می کند. چه چیز باعث می شود که حتی با گذشت پنج، ده یا حتی بیست سال، اولین عشق ها همیشه فکرمان را به خود مشغول کند؟ دلیلش هرچه باشد و آن فرد هر کس که بوده باشد، عشق اول همیشه جزئی از وجود ما می شود. نمی توانیم آن را فراموش کنیمو تصور نمی کنم کسی واقعاً بخواهد فراموش کند.



شيرين می گوید: "بله، به یاد می آورم...انگار همین دیروز بود. سالهای سال گذشته است، اما هنوز به خاطر دارم او چه شکلی بود و چقدر دوستش داشتم. حدود هشت سال با هم اختلاف سنی داشتیممن 20 ساله بودم و او 28 سال داشتهمیشه می ترسید مبادا والدینم با این مسئله مخالفت کنند. این روزها وقتی کمی ناراحت و غمگین می شوم، یاد و خاطره ی نوازش ها و بوسه های او به سراغم می آید. خیلی جالب است، همین روزها 42 ساله می شوم."



ليدا اینگونه به خاطر می آورد: "در همه ی کارهایمان احساساتی بودیم و با شور و هیجان رفتار می کردیمدر دوست داشتن هایمان، دعواهایمان، حتی زمانی که میخواستیم همدیگر را اذیت بکینم هم با شور و احساس عمل می کردیم. با اینکه شوهرم را بسیار دوست دارم و کاملاً خوشبخت هستم، هنوز هم خیلی وقتها به او فکر می کنم. چند هفته پیش او را دیدم، همراه همسر و بچه اش بود. نگاهش کردم، او هم نگاهم کرد، و همه چیز در یک لحظه بسیار زیبا بود. خیلی وقت بود که ندیده بودمش. خوشحالم که او نیز خوشبخت شده است."

الناز در مورد دوست پسر دوران دانشگاهش اینطور می گوید: "ما به هیچ وجه برای هم ساخته نشده بودیم. خانواده و دوستانم نمی توانستند او را تحمل کنند. همیشه با هم دعوا داشتیم و بیشمار به هم زده و دوباره آشتی کرده بودیم. ولی مجذوب هم بودیم. پس از آخرین دعوا که دیگر تصمیم گرفتیم برای همیشه از هم جدا شویم، احساس می کردم قلبم را پاره پاره کرده اند. هنوز نوارها و نامه های عاشقانه اش را پشت گنجه ی اتاقم پنهان می کنم. 10 سال از آن ماجرا می گذرد."



فرنوش عشق راستین خود را وقتی هجده سال بیشتر نداشت ملاقات کرد. اما پنج سال طول کشید تا رابطه اش را با او آغاز کرد. او در این باره می گوید: "در یک مهمانی با هم آشنا شدیم و با هم صحبت كرديم. دو سال دوران دانشگاه را با هم بودیم. او در شيراز زندگی می کرد و همین راه دراز باعث برهم خوردن روابطمان شد. هنوز هم در شيراز زندگی می کند و ازدواج کرده است. اما من هنوز مجردم و در تهران زندگی می کنم. با اینکه رفته است اما همیشه اولین عشق من باقی می ماند."



وقتی دوباره او را می بینیم...

ممکن است هر از چندگاهی اولین عشقمان را جایی ببینیم. دیدارهایمان ممکن است کوتاه یا طولانی باشد، اما دیدارهایی تلخ و شیرین است. آیا کسی پیدا می شود که تا به حال به دیدار دوباره ی اولین عشقش فکر نکرده باشد؟



سارا با اینکه قرار مدار ازدواج با اولین عشقش را هم گذاشته بود، ولی با مرد دیگری ازدواج کرد. 20 سال پس از آخرین ملاقاتشان ، او را در مجلس ترحیم مادرش دید. اما حتی با گذشت این همه سال، شعله ی عشق مثل همان روزهای نوجوانی در قلبش زبانه کشید : "درمورد عشقی که به هم داشتیم صحبت کردیم. می گفت که چقدر دلش شکسته بود وقتی ترکش کردم و با کس دیگری ازدواج کردم...خیلی وقت ها به او و پاکی عشقمان فکر می کنم. هیچوقت فراتر از بوسیدن همدیگر نرفتیم، اما نزدیکی که با او داشتم بسیار بیشتر از آن چیزی است که اکنون با شوهرم پس از 26 سال حس می کنم."



رويا نیز به تازگی اولین عشقش را ملاقات کرده است: "بعد از 29 سال..روز را با او گذراندم. وقتی برای اولین بار همدیگر را در دانشگاه دیدیم 19 سال داشتیم. عشقی واقعی بود...اگر چنین چیزی در آن سن وجود داشته باشد. و حالا پس از گذشت اینهمه سال باز عاشق هم شده ایم. اما اینبار عشقمان کاملاً با قبل متفاوت است. گذشته ای با هم داشته ایم و حال را باهم می گذرانیم. امیدوارم در آینده نیز کنار هم باشیم."



تجدید دیدار سحر در اینترنت اتفاق افتاده است: "در ماه خرداد بود که آنلاین شده بودم. البته زیاد به کامپیوتر وارد نیستم. داشتم یکسری کارهای تحقیقاتی انجام می دادم که کسی بهم پیغام داد. بله خودش بودنزدیک بود قلبم بایستد. شوهرم داشت از جلوی در رد می شد و پسرم وارد اتاق شد. باید توضیح می دادم که او کیست. درمورد همه چیز باهم صحبت کردیم. هنوز هم وقتی ایمیلی از او دریافت می کنم قلبم تند می زند. احساس گناه می کنم، اما دوست دارم که هنوز با او در ارتباط باشم."



او اولین و تنها عشق من بوده است !

بعضی از ما آنقدر خوش شانس بوده ایم که همان دفعه ی اول آنکه می خواستیم را به دست آورده ام. و وقتی برای اولین بار ملاقاتش کردیم، دیگر نگذاشتیم از دستمان برود!



سيمين می گوید: "اولین عشقم تنها کسی بود که باعث شد قلبم تندتر بزند و از خود بیخود شوم. اما چیزی که باعث شد عاشقش شوم قلب طلایی بود که در سینه پنهان کرده بود. او تنها کسی بود که توانست قلبم را تصرف کند. هشت سال است که با هم هستیم و شش سال است که ازدواج کرده ایم. صاحب پسری دوست داشتنی شده ایم. اینطور بود که اولین عشق من به تنها عشق زندگیم تبدیل شد."



منير اعتراف می کند که: "من فقط یک عشق واقعی داشته ام و با او ازدواج کردم. سالهای آخر دبیرستان بود که با هم آشنا شدیم و شش سال بعد ازدواج کردیم. از همان ابتدا می دانستم که او همان است که من می خواهم. ما واقعاً برای هم ساخته شده ایم."



عسل می گوید: "داستان اولین عشق من کمی عجیب است. باور کنید." بعد از چندین ماه دوستی اینترنتی، عسل و دوست اینترنتیش پارسال همدیگر را ملاقات کردند. "بعد از ملاقات، کوچکترین تردیدها برای برقراری ارتباط هم از بین رفت. هنوز هم عاشق هم هستیم و برای ازدواج نقشه می کشیم.

عاقل تر و پخته ترم کرد !

گاهی اوقات اولین عشق چیزهایی به ما می آموزدالبته این درس ها معمولاً آن چیزی نیست که دوست داشتیم یاد بگیریم.



ندا می گوید: "او به من احساس شگفت انگیزی می داد. 13 ماهی که با هم گذراندیم، شادترین روزهای زندگی من بودند تا اینکه از من جدا شد. اصلاً نمی دانستم که به من خیانت می کند. خیلی ترسیده بودم و او هیچ کمکی به من نمی کرد. در آخر همه چیز را برای مادرم تعریف کردم و این بهترین و عاقلانه ترین تصمیمی بود که در کل زندگی گرفته ام. "


_________________
از که پنهان کنم اين راز دل خسته خويش ؟
از نسيمی که پيام آور توست ؟
از بهاری که مرا رسوا ساخت ؟
از خدائی که خودش می داند ؟
عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند
  • ارسال موضوع جديد
  • پاسخ دادن به اين موضوع

اكنون Wed Feb 10, 2010 3:11 am ميباشد